تبلیغات تبلیغات
تبلیغات تبلیغات

پیامک شماره 123046

عاقا سرما خوردم عمیق یعنی دیگه نزدیک بود به ابدیت بپیوندم
با مامی رفتیم دکتر واسم سرم نوشت ولی بهم نگفت بی شور
منم که شجاااااااع. تو داروخونه که سرمو دیدم گفتم نمی زنممممممم.
مام گرامی سرمو برداشته نشونم میده میگه نگااااااا پروانه دارهههه{منظورش اون قسمت سبز پلاستیکیه سر سوزنه}
وای چقد خوشگلهههههه بیا بریم بزنیمش....!!!!
دقت کنید که من 18 سالمه نه8 !! من دیگه حرفی ندارم!!

پیامک شماره 123045

دیروز با فک و فامیل رفتیم خونه ی مادربزرگم
مادربزرگم شیرکاکائو آورد گف تو هوای سرد میچسبه...
آغا این شیرکاکائو رو به گودزیلای عمومم داد(آرمین5سالشه)
حالا گودزیلا یه ساعت داره شیر کاکائو رو نگا میکنه یه دفعه بلند میگه:میدونین مث چیه؟؟!!
چاه توالت ما میگیره بالا میاد این شکلی میشه!(^_^)
همه اووووق (@_@)
فک و فامیله ما داریم؟

پیامک شماره 123028

اتفاق نادری افتاد که من نه تنها به برادرگرام کلاس دومی ام امیدوارشدم تازه باهمه ی گدابودنم جایزه هم میخوام براش بخرم!
توخانواده ی مااصلا رسم نیست فردی روکه حداقل 2بار تجدیدنشده دانش آموز حساب کنن اون این داداشِ گودزیلای من کصافط نمیدونم به کی رفته نمره پایین خیلی خوب نمیاره خونه!
عاقااین چهارشنبه بالبخندی ملیح و سرشاراز احساس اومد خونه برگه ی ریاضیشو تحویل مامانم داد

مامانم بعد از ده ثانیه*_*

بعدشم بایه صدای خون آشامی نام داداشم و برزبان راند!
جویاشدیم چه اتفاقی افتاده که کاشف به عمل اومد نمره ی ریاضی جناب شده قابل قبول!

منو ابجیم هم خوشحال ازاین اتفاق داشتیم تدارکات جشن دونفره مونو میدیدیم که داداشم یه نگاه خبیث اندرضعیف بهم انداخت بعد با یه حالت معصوم به مامانم گفت:آخه این آبجی ستاره دیشب گفت کسی که نمره اش بدنشه اصلا دانش آموز نیس منم خواستم دانش آموزشم!!
من درحال قورت دادن آب دهنم
دیگه وارد بقیه ی جزئیات نمیشم فقط همین که الان دارم بادست شکسته و سرچهار تابخیه خورده براتون پست میزارم !!!

پیامک شماره 123027

در راستای بازی ایران و ارژانتین بچه ی فامیلمون ازم پرسید که ایران باید بره ارژانتین یا آرژانتین بیاد ایران این بشر یک ذره فک نکرده بود که ارژانتین با اون همه بازی قشنگ نبیاد ایران خب ما باید بریم اونجا دیگه

پیامک شماره 123013

آقا( سواتم تو حلقتون).....به کلیپسم قسم.....
یه روز مامان بزرگم میره فاتحه ی همسایشون...فاتحه که تموم میشه صاب عزا برمیگرده بش میگه خیلی زحمت کشیدین که تشریف اوردین...مامان بزرگمم خیلی شیک و مجلسی جو گیر میشه و میگه خواهش میکنم غم آخرتون باشه چوب خدا صدا نداره خخخخخخخخ....
من که در اون حالت داشتم اسفالتو گاز میگرفتم....
اینم مامان بزرگه سوتی بده که من دارم آیا?????خدایا این شادیا رو از ما نگیر حتی تو مراسم عزا....

پیامک شماره 123012

گودزیلای آبجیم امروز صبح که ازخواب پاشد سراغ منو گرفت(اصلا نمیخواد زیارتم کنه ازبس اذیتش میکنم).
خلاصه همه دنبال ما میگشتن ماهم توخواب نااااااااااااز...
اززیر پتو کشوندنمون بیرون... ابر قدرتین برا خودشونا......
رفتم میگم چی میخوای...
میگه تو دیشب تو خواب منو زدی خیس کردم دیشب.......
بیا دایی جون بزنش...
من:((((
داداشم ^_^
گودزیلامون ^_^

پیامک شماره 123009

امروز بابام داشت با مامانم حرف ميزدند که بابام گفت دختره کوچيکه(منظورش من بودم) کجاست چرا واسه صبحونه نمياد که مامانم گفت نون پنير دوس نداره بابام يهو گفت اون دختره گاو رو با پوستش ميخوره الان براى ما ناز ميکنه
من!!
گاو با پوست خورده!
مهر و محبتى پدرى!
فک و فاميله من دارم؟

پیامک شماره 123008

اقا اگه گفتی بابام شماره ی مامانمو تو گوشیش چی ذخیره کرده
نه جان من امتحان بکنین شما هم
نوشته سرلشکر
فقط اگر مث من بی عرضه باشین نه تنها نمیتونین حق سکوت بگیرید باید چند شب خونه اقوام بمونید :|

پیامک شماره 123007

داییم تازه ازدواج کرده.خونواده دختره اومده بودن خونه مامان بزرگم یک جعبه شیرینی هم آورده بودن.
مامان بزرگم می خواست تشکر کنه هول شد گفت: دددون درد نکنه (دستتون درد نکنه)!
ما همدیگرو گاز میزدیم!
از اون موقع هممون وقتی میخوایم تشکر کنیم میگیم دددون درد نکنه!!!

پیامک شماره 123003

آقا دارم میترکم ! نخند آقا الآن میگم !! :))
کلا ژن مردم آزاری در خون ما نهفته س ! چرا ؟ پس بشنو!
امروز ب مامانم زنگ زدن (مامانم پرستاره) گفتن بیا بیمارستان مریض اورژانسی داریم . مام زنگ زدیم آژانس اومد . آقا این آقاهه انگشتشو میخواس بذاره رو آیفون بابام گوشیشو برداش داد زد داره میاد!!
بعدشم گوشیو گذاش گف:خخخخخخخخخخ کپ کرد !! :))
مام این شکلی: O_o
نیگا کردیم داره میره سمت ماشین زیر لب یه چیزایی میگه. بابامم نامردی نکرد گف: فوش نده آقا!!! :))
حالا این هیچی !
محل کار مامانم ی جوریه که باید چادر بپوشه.وقتی رف بابام گف عه چادرشو نبرد !! مام با ایما و اشاره از پشت شیشه گفتیم مامان چادر ! مامانمم فک کرد داریم خداحافظی میکنیم دستشو تکون میداد ! حالا مامانم که رف زنگ زدیم بش گفتیم چرا چادرتو بر نداشتی؟گف چرا چرند میگین برداشتم !
بد دیدیم بابام داره از اونور و مامانم از اینور میخنده !!! گفتیم چی شده گفتن خوب سر کار رفتین !! :))
مامان و بابای مردم آزاره داریم ؟؟